X
تبلیغات
سلاطین خرد


سلاطین خرد

فلسفه-سینما-جامعه شناسی-ادبیات و...


مسعود بهنود مانند هر جمعه به بررسی مطبوعات داخل کشور ایران می پردازد با شوخ طبعیهای خاص خودش بیننده را راغب تر ب تماشای این برنامه می کند همیشه وقتی صحبت از مجله ها و فصلنامه های خاص که می شود ناخوداگاه حواس ادم جمع تر میشود تا موضوع جالبتری را کشف کند و انجا که صحبت از معتبرترین فصلنامه این مرز بوم میشود این قضیه صد البته جدی تر می شود بی شک فصلنامه نگاه نو  قوی ترین ویا ب بیان ساده تر روشنفکرترین و مستقل ترین فصلنامه ایران است .نکته جالب برای بنده در این برنامه زمانی بود که صحبت از این فصلنامه ب میان امد و مقاله زیبا استاد ارجمند و فرزانه جناب دکتر مهدی کیوان بود با عنوان زنده رود ماندگار .انجای که مسعود بهنود ب تمجید از این مقاله پرداخت و این مقاله را در خور توجه دانست .فصلنامه را تهیه کردم و مقاله را خواندم مانند همیشه محکم و استوار و تکه کلمه های با کنایه فراوان که دکتر در سر کلاسهایش ب کار می برد یاد کلاسهای دکتر افتادم بقدری از این مقاله لذت بردم که قصد کردم این مقاله را در وبلاگ معرفی کنم بخش های از این مقاله زیبا دکتر را در پایان این سطور قرار میدهم ب یاد استاد ارجمند همیشگی ام دکتر مهدی کیوان.                     از دیدگاه من با احداث کارخانه ذوب اهن در اصفهان در واقع زاینده رود را خشکاندند.            {تذکر امروز من و دیگرانی چون من نوشدارویی است ک پس از مرگ سهراب می رسد}.{برای تحصیل کردگان و دانشگاه رفتگان متجدد یا بهتر بگوییم متجددنمای ما این سخنان خوابگردانه می نماید.}.{در نظر جوانان خوابزده و سرگردان ایرانی  نیاکان ما پیش از گشایش فیس بوک و دات کام شتر سوارانی بوده اند ک موسیقی بلوز نمی دانستندو مجنون وار برای دیدن یار سرتا پای پوشیده با قیس ها رقابت می کردند.}

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ساعت 21:24 توسط امیر عباس کلیدری|

هیچ چیز را چشم بسته قبول نکنید

"حتی سخنان بزرگان را"

بزرگمهر که می گفت
سحرخیز باش تا کامروا شوی

دروغ می گفت، باور نکنید

در فامیل ما، سحر خیز ها
یا کله پز شدند یا نانوا !

اکبر اکسیر

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1392 ساعت 20:39 توسط امیر عباس کلیدری|

انديشيدن، محدود كردن خود به انديشه اي واحد است هایدیگر

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ساعت 18:52 توسط امیر عباس کلیدری|


هشت سال پیش در12مرداد1384محمود احمدی نژاد قدرت را در ایران بدست اورد.مرد شیرینی که کارهای شیرین ترش ترشی خیلی از وقایعرا به همه ما ایرانیان روشن کرد احمدی نژاد کودکی بود که شیطنت هایش گاه و بیگاه کارهای دست ما ایرانیان میداد که تلخی انرا میوه فروش و قصاب سر کوچه انها هیچ وقت نگذاشتن که او درک کند. ماجرا از همان ابان تلخ 85 شروع شد و او در صحن نامقدس مجلس تحریمها را یک مشت کاغذ پاره خواند همانطور که مدرک دکترا را یک کاغذ پاره خوانده بود.نامه به بوش نوشت .هولکاست را افسانه خواند خود را قهرمان هسته ای نامید ایجاد کار نکرد بوی نفت را سر سفره ها نیاورد تورم در دوره او لجام گسیخت .و هزار یک بلای دیگری که خود حدیث گویاست بر سر ما امد .این کودک شیرین در میان تلخی کارهایش خواسته یا ناخواسته واقعیتهای را به ما روشن کرد که کشور ما بر اساس رانت نفتی اداره می شود واقعیت تلخی که شاید قبل از این رویداد میدانستیم ولی لمسش نکرده بودیم .بهرحال او هم رفتنی شد به احتمال زیاد رئیس دانشگاه غیرانتفاعی و اگر انجا نشد یک صندلی خالی در تشخیص مصلحت نظام.ولی واقعیت تلخ این است که ما مدام منتظر بعدی هستیم و باز تاریخ تکرار می شود نقدها و گلایه ها و باز منتظر بعدی ...تکرار میکنیم روز را هرروز را و این دفتر تا چند تاچند....

نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1392 ساعت 0:9 توسط امیر عباس کلیدری|


تعلیم به احمق ها همانقدر بي ثمر است که بخواهيم با صابون ذغال را سفيد کنیم       نیچه

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1392 ساعت 17:10 توسط امیر عباس کلیدری|

زمان انتخابات فرا رسید و بازهم فوران احساس تکلیف از طرف مسولانی که این احساسشان بیدار شده و فکر ما فقیر بیچاره ها افتاده اند در این جامعه کثرتگرا و شلوغ و درهم هر کسی می تواند یک احساسی بکند یکی احساس تکلیف می کند یکی احساس ضعف یکی هم احساس  خوش صدای چه میدانیم خوشنویسی ...زرد نویسی و....مار دیگرمیکند .یکی تو دوره قبل مردم  میکشت حال دم از دولت دوستی می زند منظور طفلک این است که ما با هم دوست بودیم فقط ما زدیم تو را کشتیم بعد مثل بابا عطی یک چشممان را دادیم بالا گفتیم ا...توی چرا منو تو این موقعیت قرار میدی .یکی دیگ میاد میگه من خواب دیدم  وبهم الهام شد که کشور بتو نیاز داره وباید کاندید شی و دست اخر اون یکی دیگه ک اینقدر ناز نیاز میکنه که بیاد باز می خواد بیاد از گفتمان دم بزنه .جان مادرت بگو ببینم همین گفتمانی که تو میگی یعنی چه . اصلا خودت میفهمی یعنی چه .بابا ما میدانیم تو یک کتاب در مورد فلسفه غرب نوشتی  انهم به چه ضعیفی باور کن دانشجوی ترم 3 کارشناسی کتابت بخونه بالا میاره .بزنیم به تخته تمام دنیا را هم با همین پول نفت که نامش به بیت المال تغییر کرده گشتی و روی مارکوپولو بیچاره را سفید کردی حالا ما نمیدانیم این هم نازت چیست اصلا چه چیزی را می خواهی اصلاح بکنی .فکر کنم الیتهای سابق حکومتی را میخواهی جایگزین الیتهای امروزی کنی .بس است دیگر  حالمان بد شد بیش از اندازه احساس تکلیف کردیم بهتر است همه این احساس را بتنهای مصرف نکنیم  و برای بقیه هم بگذاریم

نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392 ساعت 19:46 توسط امیر عباس کلیدری|

پگاه اهنگرانی با فیلم ده نمکی ها پا به عرصه سینمای این مرز بوم گذاشت تا نشان دهد که دختر نشانی نیز از مادر دارد و همچون مادرش این عرصه را می خواهد تجربه کند.این فیلم مستند که به بررسی قشر تازه ظهور یافته سینمای ماست نکات جالب توجهی دارد که بررسی انها خالی از لطف نیست .این فیلم می خواهد نشان دهد که امثال ده نمکی ها با زور به این سینما وصله شده اند و اصلا مربوط به سینما نمی شوند .هر چند که در مورد اینکه این فیلم توسط خود ده نمکی ساخته شده یا اینکه همه کاره این فیلم محمدرضا شریفی نیا بوده است شبهاتی وجود دارد .اما بنظر می رسد خانم  کارگردان موضوعات جالبتری را در سینما رها کرده و به مسائلی که برای قشر روشنفکر جامعه واضح است پرداخته .همان صحنه ای که مسعود ده نمکی می گوید "من امده ام انتقام نسل خودم از شما بگیرم" هر انسان عاقلی می فهمد که مسعود خان انسان نرمالی نیست و کسیکه چنین خلقیاتی دارد تکلیفش مشخص است.اما شما خانم کارگردان بعنوان یک انسان نرمال و اگاه و نگران برای اجتماع و سینمای ایران این سوال را از خود کرده اید که ورود به سینمای ایران چه راههای دارد و چگونه می شود یک استعداد به سینمای ایران که عرصه فامیل بازی و لابی های خود بازیگران ،کارگردانان و تهیه کنندگان شده راه یابد.اصلا خود شما اگر مادرتان کارگردان نبود به سینما راه میافتید .سینمای ایران پر است از این نامها از دختران اقای شریفی نیا بگیرید تا فراهانی ها .جعفری.فلاح.حاتمی.کوثری و خیلی های دیگر که اینجا مجال نام بردنشان نیست.این یعنی اینکه هر کسی فامیل این بازیگران محترم باشد حق دارد در سینما حضور یابد یا باید پولاد کیمیایی باشد یا اینکه امین حیایی که لابی اش بشود شریفی نیا تا بتواند در فیلمی حضور یابد .چرا باید استعدادهای سینمای ایران خاک بخورند و چهرههای تکراری با بازیهای تکراری و کسل کننده مدام دیده شوند .خانم کارگردان باورت می شود بهترین بازیگر تائتر شهرما با تاکسی کار می کند خانم نگران میدانی امثال الناز شاکردوست ،شیلا خداداد و خیلی های دیگر چگونه بازیگر شده اند. اهنگرانی عزیز چرا نمی گوئی اگر پیمان قاسم خانی نبود بهاره رهنما خاک صحنه را نمی توانست جارو کند بگو که اگر مهراب قاسم خانی نبود شقایق دهقان چکار بود خواهش من و ما اینست تو که می خواهی حقیقت را به مردم بگوئی این فاجعه ها را بگو ادم ضعیفی مثل ده نمکی که نیاز به نقد انچنانی ندارد انها مرد قلم نیستند .کاش تو هم که ادعا میکنی از این سینما ناراحتی مسائل مهمش را پیش می کشیدی نه اینکه به اقا کوچولوهایش بپردازی کاش چنین کاری را می کردی کاش می گفتی اقای حاتمی کیا شما که مظلوم نمایت برای نسل جنگ تمام شد و با فضای که با فیلمهایت برای بچه های جنگ درست کردی همه انها را استاندار .سردار .دکتر کردی مشخص است دیگر کارشان با تو تمام شده کسی نمانده از ان نسل که بجای نرسیده باشد و حالا می گویی به تو فشنگ نمی دهند که فیلم درست کنی .و اگر ب رنگ ارغوان را هم درست کنی انچنان جمع و جورت می کنند که هرچه کرده ای بر باد رود .چرا به تهمینه میلانی نمی پردازی و بگویی تو که برای احقاق حقوق زنان فیلم می سازی دختران بی استعداد خواهرت در فیلم هایت چه می کنند و حق اینهمه زن بااستعداد سینما از بین می رود .این حرفها فقط جزئ کوچکی از مشکلات بسیار زیاد سینما ایران است و خودت بهتر از هرکسی می دانی این مسائل را  . کاش اگر تو کمی دغدغه سینما داری به این مسائل بپردازی

نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1391 ساعت 21:40 توسط امیر عباس کلیدری|


از میان تمام شبکه های ان ور ابی شاید تنها کمتر از انگشتان یکدست بتوان شبکه ای فارسی زبانی را پیدا کرد که نسبتا برنامه هایشان اصولی باشد و تکرار مکررات دیگران نباشد.از میان این شبکه ها من تو را می توان شبکه ای نسبتا اصولی و برنامه ریزی تر شده برای تمام سلیقه ها دانست.امتیاز این شبکه نسبت به شبکه های دیگر این است که کارشناسان این شبکه گلچین تمام شبکه های دیگر را مورد بررسی قرار داده اند و با کار کارشناسی از ان تم ها انرا در شبکه من تو به اجرا گذاشته اند.از مباحث سیاسی.اجتماعی .فرهنگی گرفته تا برنامه هایی تفریحی .علمی و ورزشی که نسبتا به نحوه احسن با مجریان جوان خود به اجرا می گذارند.نکته جالبتر اینکه این شبکه نقدهای بسیار خوبی چه در غالب جد و چه در غالب طنز به رفتارها و عملکردسیاستمداران ایرانی دارد و این کار بنظر خود بنده و چه بسا خیلی دیگر از افراد این جامعه کار بسیار پسندیده ای می باشد.اما نکته مورد بحث در مورد یکی از سردمداران این شبکه که مدعی لیبرال بودن است می باشد.دقیقا یادم است که سال گذشته در میانه مسابقات اکادمی موسیقی گوگوش بود که یکی از بینندگان ایمیلی برای این برنامه فرستاده بود و در ان به انتقاد از این هنرجویان که در این مسابقه شرکت داشتند پرداخته بود او مدعی بود که این هنر جویان از سطح بسیار پایینی برخوردارند و نظرات اینچنینی .این ایمیل را یکی از مجریان این شبکه خواند و خانمی که یکی از روسای این شبکه می باشد با تمام وقاحت و بی تربیتی این بیننده را عقده ای و حسود خواند سوال این است شما که مدعی لیبرال دموکراسی هستید شمائی که در برنامه دکتر کپی تمام سیاستمداران داخلی را به نقد می کشید که البته چه کار پسندیده و خوبیست و ما مخالف ان نمی باشیم شما که در برنامه سیاسی خودتان بدنبال نقطه ضعف های داخلی می گردید ای کاش کمی فقط کمی منطقی بودید و راه سیاستمداران داخلی را نمی رفتید.یعنی انها حکومت را خیابان یکطرفه کرده اند و شما دموکراسی را.مرگ خوب است اما برای همسایه.خانم رئیس شما که مدعی لیبرال بودن هستید به ما بیاموز ازادی را.مگر همین مکتب لیبرالیسم مدعی عمل انسانی نیست.مگر همین اقای کارل پوپر خدای لیبرالیسم نمی گوید هر عملی را که انسان انجام دهد عمل انسانی محسوب می شود مگر نقد ان بیننده یک عمل انسانی محسوب نمی شد که اینگونه تند و نابجا با او برخورد کردید.یعنی اینکه هر که شما را نقد کرد حسود.عقده ای و هزار یک چیز دیگر است.من فقط می خواهم یک چیز را بدانم فرق شما با حاکمان خودمان چیست.انها هم شیوه محافظه کارانه خودشان را دارندو هیچگونه نقدی را نمی پذیرند.ولی شما که مدعی مخالفت با چنین عملی هستید نشان دادید که جای جایش با انها هیچ فرقی نمی کنیدو انگار استبدادی بودن و گوش به حرف مخالف ندادن یک ویژگی اصلی و اساسی تمام ما ایرانیان است.

نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1391 ساعت 15:26 توسط امیر عباس کلیدری|

"وجود" نزدیک ترین و دورترین چیز نسبت به انسان است


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391 ساعت 22:24 توسط امیر عباس کلیدری|


شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند.  نیچه

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1391 ساعت 22:39 توسط امیر عباس کلیدری|

انسان اختراعی است که به پایان خود نزدیک می شود

میشل فوکو

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391 ساعت 23:49 توسط امیر عباس کلیدری|

انسان آفريننده ي زبان نيست، بلكه آفريده ي آن است.

مارتین هایدیگر

نوشته شده در شنبه بیست و نهم مهر 1391 ساعت 19:24 توسط امیر عباس کلیدری|

سرخوشي آگاهانه، دروازه اي است به جاودانگي.

مارتین هایدیگر

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1391 ساعت 17:48 توسط امیر عباس کلیدری|

بزرگی من در ان است که در ده جمله چیزهای را می گوییم که دیگران در یک کتاب هم انرا نمی توانند بگویند

نیچه

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1391 ساعت 20:32 توسط امیر عباس کلیدری|

    • «انسان مدرن از خودش چیزی ندارد و تنها با استفاده و اقتباس از عادات، هنرها، جهان‌بینی‌ها، دین‌ها و اکتشافات اعصار گذشته، خود را به‌دانش‌نامه‌ای متحرک بدل کرده‌است.»  نیچه
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ساعت 21:4 توسط امیر عباس کلیدری|

زمانی که باورها، ارزش‌ها و معیارها، تفاوت‌هایشان از زمین تا آسمان باشد، چه فرقی می‌کند دیگران چه می‌گویند؟
فردیش نیچه
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1391 ساعت 21:41 توسط امیر عباس کلیدری|

بهزیستی نوشته بود:


شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد


شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد


پدر یک گاو خرید


و من بزرگ شدم


اما هیچ کس حقیقت  مرا نشناخت


جز معلم عزیز ریاضی ام


که همیشه میگفت:


گوساله ، بتمرگ!

اکبر اکسیر
نوشته شده در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 ساعت 19:55 توسط امیر عباس کلیدری|

ما به نقدارزش های اخلاقی نیازمندیم.ارزش خود این ارزش ها را باید مورد پرسش قرار دهیم.      نیچه
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 ساعت 19:30 توسط امیر عباس کلیدری|

سال اول دبیرستانم مصادف بود با تغییر نظام اموزشی.ناگزیر کتابهای درسی نیز دچار تغییر و تحول فراوان شد.یکی از این کتابها ادبیات فارسی بود که با تغییر نظام اموزشی دچار تغییر فر اوان شد.دقیقا یادم می اید که دبیر ادبیاتمان وارد کلاس شد  حضور و غیاب کرد و اولین کلمه که گفت این بود که حذ فیات کتاب را بنویسید.کتاب را باز کردیم اولین درسی که حذف شد"سووشون""سیمین دانشور"بود بقیه را یادم نمی اید که چه بودفقط همین درس دقیقا در ذهنم حک شده ان زمان نمیدانستم چرا این درس حذف شد هر چند که این داستان را خارج از وقت کلاس خواندم و به نظرم زیبا نرسید اصلا جذابیت نداشت بعدها که بزرگتر شدم تازه فهمیدم که چرا این درس انزمان برای ما ممنوع شده بوداین داستان سبقه چپ مابانه داشت شاید مسولان ان زمان ترسیده بودن این افکار د ر ذهن دانش اموزان تاثیر بد بگذارد.سیمین دانشور هم از میان ما رفت.او را به شخصه نویسنده بزرگی نمی دانم ولی باید پذیرفت که او جزئی از دارائی ناچیز ادبی معاصرماست.اخرین خبری که از سیمین دانشور داشتم چاپ کتاب "علم الجمال وجمال در ادب فارسی"بود که در مسابقه ادبی جلال ال احمد شرکت کرده بود

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ساعت 19:58 توسط امیر عباس کلیدری|

من دوست دارم یک نماینده بشوم اول باید مشکلات مردم را بدانم دوم باید راهکارهای برای مشکلات دولت بیاندیشم سوم باید جایگاه کشورم را در منطقه و جهان بدانم اول که وارد مجلس شدم وارد یکی از حزب های شناخته شده حکومت می شوم دوم از خجالت سر مایه دارانی که بنده را حمایت کرده اند در می ایم سوم اینکه جیب خودمان را یکجوری پر.......

کارهای بعدی  بنده عبارت از گرفتن زن دوم تبدیل شدن مدرک لیسانسمان"همان مدرک دیپلم قدیم"به دکترا از همان دانشگاه کذایی هاوایی سرمایه گذاری در خارج از کشور با پولهای که سرمایه داران محترم به خاطر قوانینی که بنده و همکارانم تصویب می کنند به حسابمان ریخته اند.بعد از ان یک گرین کارت دوست داشتنی برای خود و خانواده محترم می گیریم.از ویژگیهای منحصر به فرد ما جماعت کاردرست این می باشد که نماینده مردم هستیم ولی هر چه قوانین تصویب می کنیم به نفع حکومت است به جای اینکه از حکومت برای مردم امتیاز بگیریم از مردم برای حکومت امتیاز می گیریم وخلاصه اگر خواستیم کار خاصی انجام دهیم اگر مقام اول کشور بگویید نه ما همه حرفمان را پس می گیریم و اصلا به مردم کاری نداریم.دست اخر اینقدر گرفتار کارهای تجاری خودمان هستیم که وقت نمی کنیم به مجلس بیایم و صندلی ها همیشه خالی است.

نوشته شده در سه شنبه دوم اسفند 1390 ساعت 16:6 توسط امیر عباس کلیدری|

شاید یکی از ویژگیهای فرهنگ ایرانی داشتن ابهام فراوان در برخوردها و هنجارهای روزانه ما مردم این سرزمین باشد اما بطور کلی واکنشهای ما در مورد مسائل جنسی بسیار بحث برانگیز و تامل برانگیز است شاید به حقیقت بتوان گفت که بیشتر تصمیهای ما در مورد خوبی یا بدی یک فرد بر می گردد به تصورات ذهنی ما از هنجارهای جنسی ان فرد. این فرهنگ شاید به طور صد در صد در مورد تمام ایرانیان صدق نکند ولی می توان گفت درصد زیادی از مردم جامعه به این گونه می نگرند.پدیدار شناسی این موضوع مستلزم تحقیقی گسترده است که از حوصله این تحقیق خارج است.موضوع بر می گردد به فیلم اخیر گلشیفته فراهانی که در داخل سر وصداهای زیادی را به پا کرد بعضی از رسانه ها سکوت را اختیار کردند ولی اکثر انها جنگهای روانی و به نظر بنده ضد هنری راه انداختند و بیشتر برای جلب نظر مسولین حکومتی سعی در وقیح تر نشان دادن این موضوع کردند.شاید سناریوی را که سر "مرضیه وفامهر"در فیلم تهران من حراج    در اوردند این دفعه به سر گلشیفته فراهانی می خواهند بیاورند.بیکاری-سکس-اعتیاد-و هزار مشکل دیگر جز لاینفک زندگی جامعه بشری در هر نقطه جهان است.پس باید حقیقت را پذیرفت زود تصمیم نگرفت شاید بازیگری که این نقش را بازی می کند قصد زیر سوال بردن مبانی سکس ازاد را دارد.شاید کارگردان فیلم قصد دارد بدیهای یک رابطه ازاد را به ما بیاموزد.انچنانکه در فیلم"تهران من حراج"چندین نکته مثبت وجود داشت و خیلی از همین روزنامه نگارانی که خودشان را خاص می دانند قلم به زردی گرائیدن و زرد نوشتند

به امید روزهای بهتر برای خواصی که از عوام خط می گیرند.

توضیح. نویسنده این وبلاگ هیچ گونه علاقه ای به شخصیت-بازی و فیلم های گلشیفته فراهانی ندارد نوشتن این مطلب به کل این رویداد نامبارک در کشورمان برمی گردد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ساعت 17:18 توسط امیر عباس کلیدری|

 

   مثلِ دریانوردی که می‌ترسد از شبی طوفانی

   چرا نمی‌بینَمت ساحل؟

   مثلِ کودکی که می‌ترسد از شبی بارانی

   چرا نمی‌بینمَت آفتاب؟

   مثلِ من که می‌ترسم از شبی بی‌تو

   چرا نمی‌بینمَت ای یار؟

   مثلِ طوفان که ساکن می‌شود با تو

   مثلِ باران که بند می‌آید با تو

   مثلِ من که حرف می‌زنم با تو

 

   اسمَت را بگو

   اسمِ امشبَت را

   اسمی که شب است

   امشب است

   شبی که چشم‌های توست

   امّا نمی‌ترسم از تاریکی‌اش

   مثلِ دریانوردی که نمی‌ترسد از شبی طوفانی

   چیزی نمانده تا ساحل

   مثلِ کودکی که نمی‌ترسد از شبی بارانی

   چیزی نمانده تا آفتاب

 

   اسمَت را بگو

   اسمِ امشبَت را

  حالا که در ‌چشم‌های تو

   گُم می‌شوم

   مثلِ دریانوردی که دل می‌زند به دریا و

   نمی‌ترسد از شبی طوفانی

مدتی است این شعر را مدام با خودم زمزمه می کنم نمی دانم چه احساسی در این شعر است که اینگونه مرا محسور خودش کرده است بی هیچگونه غرضی این شعر را دوست دارم انگار که "بالاگاس"این شعر را مخصوص من سروده
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 ساعت 20:6 توسط امیر عباس کلیدری|

فيلم پرسر و صداي مريم كشاورز با نام "شرايط" در 26 اوت 2011وارد سينماهاي امريكا شد.اين فيلم شايد واقعياتي از جامعه ايراني را بيان مي كند كه امار دقيقي از ان موجود نمي باشد .فيلم رابطه دو دختر همسن و سال را روايت مي كند كه دوستي صميمي انها بعداز مدتي تمايلات جنسي پيدا مي كند و اين دو با هم رابطه جنسي شان را برقرار مي كنند.موضوع فيلم از بكرترين موضوعات جامعه ايران است كه شايد اصلا به ان پرداخته نشده.دليل ان هم قبح اجتماعي و تابوبودن اين قضيه مي باشد.مريم كشاورز در اين فيلم سعي كرده ابعاد زندگي ايراني را به جهانيان بشناساند.در مورد كم و كيف اين قضيه مشكلاتي وجود دارد اما همين كه به قضيه همجنس گرايان در اين فيلم پرداخته شده مسئله اي كه نمي توان انرا در جامعه ايران ناديده گرفت جاي تحسين دارد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390 ساعت 0:2 توسط امیر عباس کلیدری|

شعرنو یا شعر نوع                                                                                                              جای می خواندم صادق هدایت "کولت"نویسنده زن فرانسوی را "پتیاره"خوانده بوداز این حرف هدایت بسیار تعجب کردم.همیشه این سوال برای ام پیش می امد که چراهدایت چنین لقبی به این نویسنده فرانسوی داده چون حداقل این واقعیت برای من ثابت شده که هدایت یکی از راستگو ترین و با انصاف ترین ایرانیانی است که من می شناسم.اما چرا این قضیه را بیان کردم برای خود داستان جداگانه ای دارد .چندی پیش به مناسبت سالروز تولد علی اسفندیاری پدر شعر نو فارسی مراسمی در یکی از محافل ادبی شهرمان برگزار شد به اسرار یکی از دوستان به این محفل رفتم.جلسه شب شعر شروع شد و یک عده مدعی شاعری با قیافه های عجیب و غریب و تیپ های به ظاهر روشنفکری در مجلس نمایان شدند .تا انجای که بنده می دانم "شاعر"به معنای "اگاه"است ولی انچنان اگاهی نه در ظاهر و نه در اشعار این شاعران  عزیز پیدا نمی شد اولین شاعر خانمی بود که  زنگ اول را زد و شروع به سرائیدن کرد.تیپ و قیافه اش که ما را به یاد "لی  لی گاگا"می انداخت  ولی باور کنید ما از شعر او هیچ دستگیرمان نشد نفر بعدی  نیز که انگار از قرون وسطی می امد و شعری کلاسیک با وزنهای تکراری غزل وار خواند و حوصلمان را بیشتر سر برد.ما هم که کنار دوستمان نشسته بودیم و مرتب پشت سر هم تقلید مهران مدیری در سریال مرد هزار چهره را در می اوردیم و می گفتیم"به به خیلی هم خوب" .مدعیان پشت سر هم  امدن و شروع به خواندن کردن و حال بنده را پشت سر هم خراب تر کردن به هر حال جلسه رو به پایان بود که یکی از اقایان شاعر(البته این لقبی است که حضرات به خودشان می دادند)مجلس را با شعر هیجان انگیز خود شلوغ تر کرد ایشان شعر حافظ را به صورت شعر نو در اورد ه بود البته تغییراتی نیز در ان قائل شده بود جلسه با کشف چندین استعداد جدید به پایان رسید(نکته ای که یکی از ناظران  به شعرای جوان می گفت)اخر جلسه از این شاعر جوان به طعنه پرسیدم مقصودت از این شعر چه بود با اعتماد به نفس تمام عرض داشتند اصولا ما شعرا یک رمز و رازهای بین هم داریم که فقط خودمان متوجه می شویم بنده متوجه عرض ایشان نشدم .و فکر کردم ایشان شعرای مجلس را می فرمایند و دوباره پرسیدم نه منظورم  شعر حافظ بود دوباره ایشان با اعتماد به نفس بیشتر عرض داشتند که گفتم ما شاعران که حافظ نیز مستثنی نیست بین خودمان رمز و رازهای داریم این رمز و رازی بود بین من و حافظ  از انجای که بنده کمی رک تشریف دارم در جواب ایشان گفتم حافظ را با خودتان مقایسه می کنید که ایشان از کوردر رفتند و به قول بچه ها اتشی شد خانمی که در کنار ایشان ایستاده بود و در مجلس حضور فعالی داشت و به قول رفیقمان باید از پریز می کشیدمش وارد بحث ما شد و پا برهنه پرید وسط صحبت ما و با قاطعیتی که به عصبانیت بیشتر شباهت داشت اظهار داشتند شما درک این نوع شعر را ندارید ایشان (اقا...)در این شعر با حافظ  دیالوگ کرده.همین طور که حافظ در شعرهایش با معشوق دیالوگ می کرده .بعد ایشان اظهار داشتند امثال شما شعر خوب  نمی فهمید اصلا نمی دانید دیالوگ چیست بنده بعداز اظهارات حکیمانه و فیلسوفانه خانم شاعر یاد حرف صادق هدایت عزیز افتادم .         نیما یوشیج                                                                                              علی اسفندیاری ملقب به نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی است او به غیر از مشققت های که در راه سبک جدید خود کشید با مشکلات بسیار دیگری روبرو بود یکی از این مشکلات مدعیانی بودند که بعداز ظهور نیما خود را قبل از او مبتکر شعر نو می دانستند و مدعی بودند که انها مبتکر شعر نو بودند.بیشتر این مدعیان تحصیل کرده های خارج از کشور و کاملا تحت تاثیر مکتب سورئالیستی که بر هنر ان زمان اروپا تسلط کامل داشت بودند.اولی ن مجموعه شعری که خود را مدعی شعر نو می دانست توسط منوچهر شیبانی در سال 1324 با نام جرقه وارد بازار شد البته قبل از او در سال1318پرتو تندر کیا خود را مبتکر شعر نو دانسته بود و شعر نیما را کلماتی بی معنی که اتفاقی کنار هم قرار گرفته اند می دانست .ناتل خانلری پسر خاله نیما نیز یکی از این مدعیان بود هر چند که به ظاهر این امر را بروز نمی داد ولی از رفتارها او کاملا می شد این قضیه را برداشت کرد.اواخر دهه 30 و با شروع دهه 40 شعر نو به دوران اوج خود می رسداین اوجگیری به خاطر ستارگان ی همچون شاملو –اخوان و فروغ است.این گروه از شاعران نه مثل شیبانی و تندرکیا مدعی ابداع شعر نو بودند و نه شعرنو ایشان مثل اشعار نو مشیری و شهریار غالب های سنتی داشت .انها راهی را که انتخاب کرده بودند را درست ادامه دادند .اما متاسفانه بعداز در گذشت این ستارگان عرصه  ادبی ایران شعر نو تبدیل به نوعی شعر شده که  فقط شاعر تولید می کند به بیانی ساده تر در حال حاضر تعداد شاعران بیش از شعر خوب در این مملکت است و خیلی راحت هر کسی که چیزی می سراید بعنوان شعر نو می تواند عرضه کند.تفاوت مدعیان زمان نیما با مدعیان زمان ما این است که حداقل انها مطالعات نسبتا زیادی در مورد ادبیات غرب و یا حتی شعر کلاسیک خودمان داشتند ولی متاسفانه افراد به ظاهر شاعر زمانه ما نه سواد شعر کلاسیک دارند  و نه مطالعات ی درباره شعر نو  

نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1390 ساعت 18:23 توسط امیر عباس کلیدری|

شاید "باشو غریبه کوچک"برای معرفی "سوسن تسلیمی"کافی باشد.سوسن تسلیمی انقدر در ان فیلم درخشید که دیگر جای هیچگونه تردید ی را باقی نگذاشت.انطور که در برخی از منابع امده چند فیلم سوسن تسلیمی هرگز اجازه اکران نیافته.این بازیگر توانای سینمای ایران که از خانواده کاملا هنری برخاسته پس از جدایی از همسرش(داریوش فرهنگ)راهی سوئد شد. باز هم در برخی از منابع ذکر شده که "تسلیمی"پس از ورود به سوئد رئیس خانه فرهنگ سوئد شد.شاید مهمترین فعالیت هنری "سوسن تسلیمی پس از ورود به کشور سوئد ساخت فیلم "زندگی یک فاحشه "باشد.این فیلم سعی کرده است که از عمیق ترین لایه های فرهنگی خانواده های ایرانی وارد زندگی انها شود.او به زندگی ایرانیان خارج از کشور پرداخته که نه ایرانی مانده اند و نه توانسته اند خودشان را با فرهنگ غربی  سازگار کنند.میان ماندن و رفتن این ایرانیان سرگردانند.در کل این فیلم نقدی است بر فرهنگ کلی ایرانیان چه خارج از کشور و  چه در داخل.

توضیح:نام این فیلم را از انگلیسی برگردانندام امکان دارد این فیلم به نامهای دیگر هم نامیده شود ولی بنده بهترین ترجمه را "زندگی یک فاحشه "دانستم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 ساعت 19:59 توسط امیر عباس کلیدری|

حقیقت گونه ای خطاست که بدون ان نوع خاصی از موجودات زنده {یعنی انسان}توان ادامه زیست نخواهد داشت.


فردیش نیچه

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390 ساعت 20:7 توسط امیر عباس کلیدری|

هر حكومتي به طور طبيعي هر چقدر هم به سمت يكتازي و ديكته سازي افكار خود بپردازد و از رفرم حكومتي و سياسي دوري گزيند ولي باز در درون خود شكافهاي عميقي را حس خواهد كرد.بنظر مي رسيد پس از انتخابات ايران و بدنام شدن جناح مخالف اصولگرايان همه چيز ارام باشد و هيچگونه مشكلي در بدنه حكومت پيش نيايد.حرفها و انتقادهاي هم كه در مورد حكومتيان گفته مي شد را تهمتهاي جناح اصلاح طلب مي دانستند و تصور غالب به اينگونه بود.از جمله اين روايات اين بود كه"مشايي مرتاض است و احمدي نژاد مريد اوست"،"عباس غفاري رمال و جادوگر است و براي مشايي و بقايي رمالي مي كند"يا"مشايي و بقايي بار مالي خودشان را در دولت احمدي نژاد بستند"و بسياري ديگر از اين حرف و حديث ها.ابتدا به امر خيلي ها اين حرفها را تهمت دانستند بعدها كمي شك در اين باره در ذهن خيلي ها بوجود امد اما جالب تر انجا بود كه از درون خود اين جريانات اين حرفها زده شد انهم از دهان قوه قضائيه.با اين صحبت ها شك بر طرف شد و مشخص شد ديگر تهمتي در كار نبوده .جنجالي كه به جريان انحرافي دار ودسته اصولگرايان معروف شد.حميدرضا ترقي عضو حزب موتلفه اسلامي اين انحراف را تومور ناميد و معتقد است  كه اين تومور بايد از جريان دولت اصولگرا جدا شود.گفتگوي او در روزنامه شرق خيلي از ناگفته ها را روشن كرد اما محافظه كاري او همچنان در ميان صحبت هايش موج مي زد زماني كه معتقد بود احمدي نژاد خود اصولگرا است ولي همراهان او نه.و يا اينكه عباس غفاري (رمال و جادوگر معروف مشايي)در بدنه دولت پيشين بوده و ورود او به دولت مربوط به 10،12سال پيش است.تمام اين رويدادها و وارد شدن به خط قرمزهاي رئيس جمهوري(احمدي نژاد قبلا گفته بود كابينه من خط قرمز است و اگر به ان اسيب برسد حرفهاي را كه نبايد به مردم بگويم را خواهم گفت)نويد روزهاي خوب را براي ملت مي دهد.

نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ساعت 21:2 توسط امیر عباس کلیدری|

مراقب چشمانت باش،چشمانت زيباست ومن مي ترسم.من براي چشمان تمام دختران اين مرز و بوم مي ترسم.ترس من ناشي از عقل است نه احساس چراكه در مملكتي زندگي مي كنم كه احساس غلبه دارد بر عقل.

(امنه بهرامي پس از 7سال مجيد موحدي كسي كه بصورتش اسيد پاشيد را بخشيد .امنه  بهرامي اولين قرباني اسيد پاشي در ايران نمي باشد و مطمئنا اخرين انها نيز همين طور.)

مراقب چشمانت باش !زيرا امنه بهرامي دست تمام جانيان اجتماعي اجتماع را  باز گذاشت و جالب اينكه پس از بخشش متهم اعلام كرد پس از اين، حكم اسيد پاشي، بايد قصاص باشد.

خانم امنه بهرامي يك سوال.اگر نفر بعدي كه بصورتش اسيد پاشيده شد مثل شما فداكار بود از خود گذشته بودبقول رفقا پتروس بود ريز علي فداكار بودو هزار غير ديگر بودچه؟اگر او هم بخشيد چه؟حتما جواب شما اين است نفر بعدي.از  كجا معلوم كه براي پرونده بعدي چنين حكمي را صادر كنند شما با بين المللي كردن پرونده پزشكي تان پرونده را خوب جلو برديدولي متاسفانه اخرش را خراب كرديد.ظلم كرديد جفا كرديد كار شما با كار مجيد هيچ تفاوتي نداشت .مجيد چشمان شما را گرفت و شما نيز راه را همواره كرديد براي امثال مجيدها تا چشمان دختراني را كه نه مي گويند را راحتتر بگيرنند.شما مجيد را نه براي خود بلكه براي جلوگيري از تكرار چنين جرائمي بايد قصاص مي كرديد.واقعا متاسفم بيشتر براي خودم زيرا در مملكتي زندگي مي كنم كه احساس بر عقل غلبه دارد.










نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390 ساعت 18:57 توسط امیر عباس کلیدری|

كارهاي مي كيم كه در تمام دنيا بي نظير است مجسمه ميدان امام شهر ساري يكي از ان نمونه هاست .بعداز ان قضيه خيلي ها گفتند كه اين كار يك اتفاق بوده .نامه شجاعانه عبدالحسين مختاباد در اين باره را هم خيلي هايك توطئه پنداشتند.اصولا تمام دنيا كار وزندگي شان را رها كرده اند تا عليه ما مردم شريف ايران توطئه بچينند.

{خانم دستجردي وزيربهداشت پس از اقدام ان بيمارستان كذايي معروف كه دو بيمار خودش را به خارج از شهر منتقل كرد اين اقدام را توطئه خارجيان دانست واعجبا از دست اين خارجيان بي همه چيز.هرچند كه از اين وزير محترمه غير از اين هم انتظار نيست كسي كه سوابق سياسي خودش را حضور در جبهه هاي جنگ بعنوان پرستار مي داند(ما نمي دانيم اين رئيس جمهور محترم اين اليت هاي سياسي را از كجا گير مي اورند)}.اما اين اقدام جديدي كه در مشهد صورت گرفت در نوع خودش بي نظير بود پاك كردن بزرگترين نقاشي ديواري كشور در ميدان فردوسي كه كار طراحي ان حدود يكسال بطول انجاميد و حدود 45 ميليون تومان هزينه در بر داشته.بنظر مي رسد دلير مردي مانند عبدالحسين مختاباد بايد در اين ديار پيدا شود و نامه بلند بالاي براي مقامات بنويسد تا كار نازيباي انها را بررخ شان بكشد.(چندي پيش نيز كتابخانه گوهرشاد مشهد تبديل به كتابخانه اسلامي شد يعني تمام كتابهاي اين كتابخانه به كنار رفت و فقط كتابهاي اسلامي باقي ماند اين كار هم در نوع خودش بي نظير است)ما مي ترسيم.

.









نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390 ساعت 21:13 توسط امیر عباس کلیدری|

گاهي مواقع اگر زبان در بر گيريم و سخني نگوئيم كسي بر ما خرده نخواهد گرفت و چيزي هم از شخصيت ما كم نخواهد شد سخن گفتن از تاريخ و تعريف يا به چالش كشيدن ان بي شك تخصص و اطلاعات كافي مي خواهد ولي اينكار نيز مثل خيلي از كارهاي ديگر در جامعه ما براحتي اب خوردن صورت مي گيرد و هيچ گونه نقدي هم به اينگونه صحبتها نمي شود."

"انقلاب ما ادامه راه شاه اسماعيل بود ."

شاه اسماعيلي كه مذهب يك كشور را كلا عوض كرد .شاه اسماعيلي كه شيبك خان ازبك را سر بريد و پوست او را پر از كاه كرد .شاه اسماعيلي كه 27000هزار نفر مردم بي گناه تبريز را به خاك و خون كشيد وپوست چند هزار نفر از انها را داد كه پر از كاه كنند تنها به اين جرم كه مذهب انان تسنن بود و نمي خواستند مذهب تشييع را بپذيرند .شاه اسماعيلي كه پس از اينكه در جنگ چالداران شكست خورد و حرم سرايش به غارت عثمانيها در امد و سوگلي حرم سرايش در دست سلطان عثماني افتاد حاضر شد هر گونه باجي را كه عثمانيها بخواهند به انان بپردازد .و شاه اسماعيلي كه خيلي از جنايتهاي ديگر را انجام داده است .براستي اگر انقلاب ما ادامه را شاه اسماعيل هم بود شما بهتر بود كه اينگونه نمي گفتيد تا نماينده 70 ميليون مردم ايران باعث خنده ديگران نشود.

توضيحات.سر يكي از كلاسهاي دكتر كيوان دانشجوي از ايشان سوالي پرسيد و بعداز پرسيدن سوال خود دانشجو اظهار نظر كرد كه نظر دكتر صادق زيبا كلام در مورد اين قضيه اينگونه است دكتر كيوان خنده با معني كرد و اظهار داشت كه ايشان{دكتر زيبا كلام}پسر خوبي است ولي بدرد نظريه پردازي در مورد مسائل سياسي نمي خورند ايشان بدرد اين مي خورند كه يك شب تا صبح بشيني و با ايشان ورق بازي كني و كلي بخندي .حالا با صحبتهاي اين دوستان ياد حرف دكتر عزيز مي افتم و نصيحت كاربرديش

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ساعت 21:35 توسط امیر عباس کلیدری|


مطالب پيشين
» زنده رود ماندگار
» سحر خیز
» اندیشه
» مثل شب مثل شراب
» احمق
» احساس تکلیف
» ده نمکی ها=اهنگرانی ها
» اکادمی موسیقی جواد یساری
» بود
» رنج
قالب وبلاگ : پارس اسكين