سلاطین خرد
فلسفه-سینما-جامعه شناسی-ادبیات و...
از میان تمام شبکه های ان ور ابی شاید تنها کمتر از انگشتان یکدست بتوان شبکه ای فارسی زبانی را پیدا کرد که نسبتا برنامه هایشان اصولی باشد و تکرار مکررات دیگران نباشد.از میان این شبکه ها من تو را می توان شبکه ای نسبتا اصولی و برنامه ریزی تر شده برای تمام سلیقه ها دانست.امتیاز این شبکه نسبت به شبکه های دیگر این است که کارشناسان این شبکه گلچین تمام شبکه های دیگر را مورد بررسی قرار داده اند و با کار کارشناسی از ان تم ها انرا در شبکه من تو به اجرا گذاشته اند.از مباحث سیاسی.اجتماعی .فرهنگی گرفته تا برنامه هایی تفریحی .علمی و ورزشی که نسبتا به نحوه احسن با مجریان جوان خود به اجرا می گذارند.نکته جالبتر اینکه این شبکه نقدهای بسیار خوبی چه در غالب جد و چه در غالب طنز به رفتارها و عملکردسیاستمداران ایرانی دارد و این کار بنظر خود بنده و چه بسا خیلی دیگر از افراد این جامعه کار بسیار پسندیده ای می باشد.اما نکته مورد بحث در مورد یکی از سردمداران این شبکه که مدعی لیبرال بودن است می باشد.دقیقا یادم است که سال گذشته در میانه مسابقات اکادمی موسیقی گوگوش بود که یکی از بینندگان ایمیلی برای این برنامه فرستاده بود و در ان به انتقاد از این هنرجویان که در این مسابقه شرکت داشتند پرداخته بود او مدعی بود که این هنر جویان از سطح بسیار پایینی برخوردارند و نظرات اینچنینی .این ایمیل را یکی از مجریان این شبکه خواند و خانمی که یکی از روسای این شبکه می باشد با تمام وقاحت و بی تربیتی این بیننده را عقده ای و حسود خواند سوال این است شما که مدعی لیبرال دموکراسی هستید شمائی که در برنامه دکتر کپی تمام سیاستمداران داخلی را به نقد می کشید که البته چه کار پسندیده و خوبیست و ما مخالف ان نمی باشیم شما که در برنامه سیاسی خودتان بدنبال نقطه ضعف های داخلی می گردید ای کاش کمی فقط کمی منطقی بودید و راه سیاستمداران داخلی را نمی رفتید.یعنی انها حکومت را خیابان یکطرفه کرده اند و شما دموکراسی را.مرگ خوب است اما برای همسایه.خانم رئیس شما که مدعی لیبرال بودن هستید به ما بیاموز ازادی را.مگر همین مکتب لیبرالیسم مدعی عمل انسانی نیست.مگر همین اقای کارل پوپر خدای لیبرالیسم نمی گوید هر عملی را که انسان انجام دهد عمل انسانی محسوب می شود مگر نقد ان بیننده یک عمل انسانی محسوب نمی شد که اینگونه تند و نابجا با او برخورد کردید.یعنی اینکه هر که شما را نقد کرد حسود.عقده ای و هزار یک چیز دیگر است.من فقط می خواهم یک چیز را بدانم فرق شما با حاکمان خودمان چیست.انها هم شیوه محافظه کارانه خودشان را دارندو هیچگونه نقدی را نمی پذیرند.ولی شما که مدعی مخالفت با چنین عملی هستید نشان دادید که جای جایش با انها هیچ فرقی نمی کنیدو انگار استبدادی بودن و گوش به حرف مخالف ندادن یک ویژگی اصلی و اساسی تمام ما ایرانیان است.
میشل فوکو مارتین هایدیگر مارتین هایدیگر
نیچه
بهزیستی نوشته بود: کارهای بعدی بنده عبارت از گرفتن زن دوم تبدیل شدن مدرک لیسانسمان"همان مدرک دیپلم قدیم"به دکترا از همان دانشگاه کذایی هاوایی سرمایه گذاری در خارج از کشور با پولهای که سرمایه داران محترم به خاطر قوانینی که بنده و همکارانم تصویب می کنند به حسابمان ریخته اند.بعد از ان یک گرین کارت دوست داشتنی برای خود و خانواده محترم می گیریم.از ویژگیهای منحصر به فرد ما جماعت کاردرست این می باشد که نماینده مردم هستیم ولی هر چه قوانین تصویب می کنیم به نفع حکومت است به جای اینکه از حکومت برای مردم امتیاز بگیریم از مردم برای حکومت امتیاز می گیریم وخلاصه اگر خواستیم کار خاصی انجام دهیم اگر مقام اول کشور بگویید نه ما همه حرفمان را پس می گیریم و اصلا به مردم کاری نداریم.دست اخر اینقدر گرفتار کارهای تجاری خودمان هستیم که وقت نمی کنیم به مجلس بیایم و صندلی ها همیشه خالی است. به امید روزهای بهتر برای خواصی که از عوام خط می گیرند. توضیح. نویسنده این وبلاگ هیچ گونه علاقه ای به شخصیت-بازی و فیلم های گلشیفته فراهانی ندارد نوشتن این مطلب به کل این رویداد نامبارک در کشورمان برمی گردد. مثلِ دریانوردی که میترسد از شبی طوفانی چرا نمیبینَمت ساحل؟ مثلِ کودکی که میترسد از شبی بارانی چرا نمیبینمَت آفتاب؟ مثلِ من که میترسم از شبی بیتو چرا نمیبینمَت ای یار؟ مثلِ طوفان که ساکن میشود با تو مثلِ باران که بند میآید با تو مثلِ من که حرف میزنم با تو اسمَت را بگو اسمِ امشبَت را اسمی که شب است امشب است شبی که چشمهای توست امّا نمیترسم از تاریکیاش مثلِ دریانوردی که نمیترسد از شبی طوفانی چیزی نمانده تا ساحل مثلِ کودکی که نمیترسد از شبی بارانی چیزی نمانده تا آفتاب اسمَت را بگو اسمِ امشبَت را حالا که در چشمهای تو گُم میشوم مثلِ دریانوردی که دل میزند به دریا و نمیترسد از شبی طوفانی
شعرنو یا شعر نوع جای می خواندم صادق هدایت
"کولت"نویسنده زن فرانسوی را "پتیاره"خوانده بوداز این حرف
هدایت بسیار تعجب کردم.همیشه این سوال برای ام پیش می امد که چراهدایت چنین لقبی
به این نویسنده فرانسوی داده چون حداقل این واقعیت برای من ثابت شده که هدایت یکی
از راستگو ترین و با انصاف ترین ایرانیانی است که من می شناسم.اما چرا این قضیه را
بیان کردم برای خود داستان جداگانه ای دارد .چندی پیش به مناسبت سالروز تولد علی
اسفندیاری پدر شعر نو فارسی مراسمی در یکی از محافل ادبی شهرمان برگزار شد به
اسرار یکی از دوستان به این محفل رفتم.جلسه شب شعر شروع شد و یک عده مدعی شاعری با
قیافه های عجیب و غریب و تیپ های به ظاهر روشنفکری در مجلس نمایان شدند .تا انجای
که بنده می دانم "شاعر"به معنای "اگاه"است ولی انچنان اگاهی
نه در ظاهر و نه در اشعار این شاعران عزیز
پیدا نمی شد اولین شاعر خانمی بود که زنگ
اول را زد و شروع به سرائیدن کرد.تیپ و قیافه اش که ما را به یاد "لی لی گاگا"می انداخت ولی باور کنید ما از شعر او هیچ دستگیرمان نشد
نفر بعدی نیز که انگار از قرون وسطی می
امد و شعری کلاسیک با وزنهای تکراری غزل وار خواند و حوصلمان را بیشتر سر برد.ما
هم که کنار دوستمان نشسته بودیم و مرتب پشت سر هم تقلید مهران مدیری در سریال مرد
هزار چهره را در می اوردیم و می گفتیم"به به خیلی هم خوب" .مدعیان پشت
سر هم امدن و شروع به خواندن کردن و حال
بنده را پشت سر هم خراب تر کردن به هر حال جلسه رو به پایان بود که یکی از اقایان
شاعر(البته این لقبی است که حضرات به خودشان می دادند)مجلس را با شعر هیجان انگیز
خود شلوغ تر کرد ایشان شعر حافظ را به صورت شعر نو در اورد ه بود البته تغییراتی
نیز در ان قائل شده بود جلسه با کشف چندین استعداد جدید به پایان رسید(نکته ای که
یکی از ناظران به شعرای جوان می گفت)اخر
جلسه از این شاعر جوان به طعنه پرسیدم مقصودت از این شعر چه بود با اعتماد به نفس
تمام عرض داشتند اصولا ما شعرا یک رمز و رازهای بین هم داریم که فقط خودمان متوجه
می شویم بنده متوجه عرض ایشان نشدم .و فکر کردم ایشان شعرای مجلس را می فرمایند و
دوباره پرسیدم نه منظورم شعر حافظ بود
دوباره ایشان با اعتماد به نفس بیشتر عرض داشتند که گفتم ما شاعران که حافظ نیز
مستثنی نیست بین خودمان رمز و رازهای داریم این رمز و رازی بود بین من و حافظ از انجای که بنده کمی رک تشریف دارم در جواب
ایشان گفتم حافظ را با خودتان مقایسه می کنید که ایشان از کوردر رفتند و به قول
بچه ها اتشی شد خانمی که در کنار ایشان ایستاده بود و در مجلس حضور فعالی داشت و
به قول رفیقمان باید از پریز می کشیدمش وارد بحث ما شد و پا برهنه پرید وسط صحبت
ما و با قاطعیتی که به عصبانیت بیشتر شباهت داشت اظهار داشتند شما درک این نوع شعر
را ندارید ایشان (اقا...)در این شعر با حافظ
دیالوگ کرده.همین طور که حافظ در شعرهایش با معشوق دیالوگ می کرده .بعد
ایشان اظهار داشتند امثال شما شعر خوب نمی
فهمید اصلا نمی دانید دیالوگ چیست بنده بعداز اظهارات حکیمانه و فیلسوفانه خانم شاعر یاد حرف صادق هدایت عزیز افتادم . نیما یوشیج علی اسفندیاری ملقب به نیما یوشیج پدر شعر
نو فارسی است او به غیر از مشققت های که در راه سبک جدید خود کشید با مشکلات بسیار
دیگری روبرو بود یکی از این مشکلات مدعیانی بودند که بعداز ظهور نیما خود را قبل
از او مبتکر شعر نو می دانستند و مدعی بودند که انها مبتکر شعر نو بودند.بیشتر این
مدعیان تحصیل کرده های خارج از کشور و کاملا تحت تاثیر مکتب سورئالیستی که بر هنر
ان زمان اروپا تسلط کامل داشت بودند.اولی ن مجموعه شعری که خود را مدعی شعر نو می
دانست توسط منوچهر شیبانی در سال 1324 با نام جرقه وارد بازار شد البته قبل از او
در سال1318پرتو تندر کیا خود را مبتکر شعر نو دانسته بود و شعر نیما را کلماتی بی
معنی که اتفاقی کنار هم قرار گرفته اند می دانست .ناتل خانلری پسر خاله نیما نیز
یکی از این مدعیان بود هر چند که به ظاهر این امر را بروز نمی داد ولی از رفتارها
او کاملا می شد این قضیه را برداشت کرد.اواخر دهه 30 و با شروع دهه 40 شعر نو به
دوران اوج خود می رسداین اوجگیری به خاطر ستارگان ی همچون شاملو –اخوان و فروغ
است.این گروه از شاعران نه مثل شیبانی و تندرکیا مدعی ابداع شعر نو بودند و نه
شعرنو ایشان مثل اشعار نو مشیری و شهریار غالب های سنتی داشت .انها راهی را که
انتخاب کرده بودند را درست ادامه دادند .اما متاسفانه بعداز در گذشت این ستارگان
عرصه ادبی ایران شعر نو تبدیل به نوعی شعر
شده که فقط شاعر تولید می کند به بیانی
ساده تر در حال حاضر تعداد شاعران بیش از شعر خوب در این مملکت است و خیلی راحت هر
کسی که چیزی می سراید بعنوان شعر نو می تواند عرضه کند.تفاوت مدعیان زمان نیما با
مدعیان زمان ما این است که حداقل انها مطالعات نسبتا زیادی در مورد ادبیات غرب و
یا حتی شعر کلاسیک خودمان داشتند ولی متاسفانه افراد به ظاهر شاعر زمانه ما نه
سواد شعر کلاسیک دارند و نه مطالعات ی
درباره شعر نو
توضیح:نام این فیلم را از انگلیسی برگردانندام امکان دارد این فیلم به نامهای دیگر هم نامیده شود ولی بنده بهترین ترجمه را "زندگی یک فاحشه "دانستم فردیش نیچه
(امنه بهرامي پس از 7سال مجيد موحدي كسي كه بصورتش اسيد پاشيد را بخشيد .امنه بهرامي اولين قرباني اسيد پاشي در ايران نمي باشد و مطمئنا اخرين انها نيز همين طور.) مراقب چشمانت باش !زيرا امنه بهرامي دست تمام جانيان اجتماعي اجتماع را باز گذاشت و جالب اينكه پس از بخشش متهم اعلام كرد پس از اين، حكم اسيد پاشي، بايد قصاص باشد. خانم امنه بهرامي يك سوال.اگر نفر بعدي كه بصورتش اسيد پاشيده شد مثل شما فداكار بود از خود گذشته بودبقول رفقا پتروس بود ريز علي فداكار بودو هزار غير ديگر بودچه؟اگر او هم بخشيد چه؟حتما جواب شما اين است نفر بعدي.از كجا معلوم كه براي پرونده بعدي چنين حكمي را صادر كنند شما با بين المللي كردن پرونده پزشكي تان پرونده را خوب جلو برديدولي متاسفانه اخرش را خراب كرديد.ظلم كرديد جفا كرديد كار شما با كار مجيد هيچ تفاوتي نداشت .مجيد چشمان شما را گرفت و شما نيز راه را همواره كرديد براي امثال مجيدها تا چشمان دختراني را كه نه مي گويند را راحتتر بگيرنند.شما مجيد را نه براي خود بلكه براي جلوگيري از تكرار چنين جرائمي بايد قصاص مي كرديد.واقعا متاسفم بيشتر براي خودم زيرا در مملكتي زندگي مي كنم كه احساس بر عقل غلبه دارد.
{خانم دستجردي وزيربهداشت پس از اقدام ان بيمارستان كذايي معروف كه دو بيمار خودش را به خارج از شهر منتقل كرد اين اقدام را توطئه خارجيان دانست واعجبا از دست اين خارجيان بي همه چيز.هرچند كه از اين وزير محترمه غير از اين هم انتظار نيست كسي كه سوابق سياسي خودش را حضور در جبهه هاي جنگ بعنوان پرستار مي داند(ما نمي دانيم اين رئيس جمهور محترم اين اليت هاي سياسي را از كجا گير مي اورند)}.اما اين اقدام جديدي كه در مشهد صورت گرفت در نوع خودش بي نظير بود پاك كردن بزرگترين نقاشي ديواري كشور در ميدان فردوسي كه كار طراحي ان حدود يكسال بطول انجاميد و حدود 45 ميليون تومان هزينه در بر داشته.بنظر مي رسد دلير مردي مانند عبدالحسين مختاباد بايد در اين ديار پيدا شود و نامه بلند بالاي براي مقامات بنويسد تا كار نازيباي انها را بررخ شان بكشد.(چندي پيش نيز كتابخانه گوهرشاد مشهد تبديل به كتابخانه اسلامي شد يعني تمام كتابهاي اين كتابخانه به كنار رفت و فقط كتابهاي اسلامي باقي ماند اين كار هم در نوع خودش بي نظير است)ما مي ترسيم. .
"انقلاب ما ادامه راه شاه اسماعيل بود ." شاه اسماعيلي كه مذهب يك كشور را كلا عوض كرد .شاه اسماعيلي كه شيبك خان ازبك را سر بريد و پوست او را پر از كاه كرد .شاه اسماعيلي كه 27000هزار نفر مردم بي گناه تبريز را به خاك و خون كشيد وپوست چند هزار نفر از انها را داد كه پر از كاه كنند تنها به اين جرم كه مذهب انان تسنن بود و نمي خواستند مذهب تشييع را بپذيرند .شاه اسماعيلي كه پس از اينكه در جنگ چالداران شكست خورد و حرم سرايش به غارت عثمانيها در امد و سوگلي حرم سرايش در دست سلطان عثماني افتاد حاضر شد هر گونه باجي را كه عثمانيها بخواهند به انان بپردازد .و شاه اسماعيلي كه خيلي از جنايتهاي ديگر را انجام داده است .براستي اگر انقلاب ما ادامه را شاه اسماعيل هم بود شما بهتر بود كه اينگونه نمي گفتيد تا نماينده 70 ميليون مردم ايران باعث خنده ديگران نشود. توضيحات.سر يكي از كلاسهاي دكتر كيوان دانشجوي از ايشان سوالي پرسيد و بعداز پرسيدن سوال خود دانشجو اظهار نظر كرد كه نظر دكتر صادق زيبا كلام در مورد اين قضيه اينگونه است دكتر كيوان خنده با معني كرد و اظهار داشت كه ايشان{دكتر زيبا كلام}پسر خوبي است ولي بدرد نظريه پردازي در مورد مسائل سياسي نمي خورند ايشان بدرد اين مي خورند كه يك شب تا صبح بشيني و با ايشان ورق بازي كني و كلي بخندي .حالا با صحبتهاي اين دوستان ياد حرف دكتر عزيز مي افتم و نصيحت كاربرديش
كتاب دوم با نام "نخستين داگرئوتيپ هاي معاصر ايران"است.اين كتاب حالت پديدار شناسي نسبت به اين پديده مدرن دارد خواندن ان خالي از لطف نيست.و به نظر ميرسد با خواندن اين كتاب جهاي نو براي خواننده اين اثر گشوده مي شود
انگار نه انگار که اتفاقات هولناکی در همین چند روز پیش در این مملکت افتاده.در خمینی شهر -گلستان و کاشمر به چند زن دسته جمعی تجاوز شده. روشنفکر اتش زیر اجاق هر مملکتی است اگر این اتش کم سو یا خاموش باشد اتفاقات خیلی بدتری خواهد افتاد صحبت کردن و مطلب نوشتن در مورد هرمونتیک- پست مدرنیسم -سیبرنتیک و خیلی چیزهای دیگر خوب است ولی نگاهی به مسائل روز داشتن نیز وظیفه روشنفکر امروزی است. امید است دوستان با پرداختن به این مسئله مهم و مسائل مهمی مانند این قضیه دستگاههای اجرائی را وادار به عکس العمل در مورد این قضایا بکنند فیلم محصول سال ۲۰۰۰میلادی ساخته کارگردان برجسته ایتالیای "جوزپه تورناتوره"می باشد.نقش "ملنا "را "مونیکا بلوچی"بر عهده داشت و نقش "رناتو"را "جوزپه سولفارو"اجرا کرد. میدونی این مرد کیه؟
شاید من بهتر می دانم که چرا بشر تنها حیوانی است که می خندد.تنها
انسان است که به شدت رنج می برد و مجبور است خنده را بیافریند. نیچه
زمانی که باورها، ارزشها و معیارها، تفاوتهایشان از زمین تا آسمان باشد، چه فرقی میکند دیگران چه میگویند؟
فردیش نیچه
شیر مادر ،مهر مادر ،جانشین ندارد
شیر مادر نخورده،مهر مادر پرداخت شد
پدر یک گاو خرید
و من بزرگ شدم
اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت
جز معلم عزیز ریاضی ام
که همیشه میگفت:
گوساله ، بتمرگ!
| قالب وبلاگ : پارس اسكين |

